تبليغاتX
ღ ♥ ღ.: کلبه ی عاشقي .:ღ ♥ ღ

ღ ♥ ღ.: کلبه ی عاشقي .:ღ ♥ ღ

 

 یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید:

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ 

 پسر گفت: دلیلشو نمیدونم ...ولی دوست دارم 

 اما واقعاً تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟ 

چطور میتونی بگی عاشقمی؟ 

من جداً دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم 

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

 باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، 

صدات گرم و خواستنیه، 

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی، 

بخاطر لبخندت، 

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد..... 

 

امٌا متعسفانه چند روز بعد اون دختر...........،

 

کاملشو گذاشتم داخل ادامه مطلب....! 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت1:41توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

 

بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت

گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها

من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام

چه رازیست در این فاصله نمیدانم

که هر چه میگذرد مرا شیداتر میکند

من شیدا میمانم

بگذار از عشق سخن نگویم

بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم

دوستت دارم مهربانم.....بیشتر از ثانیه های که گذشت......!

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت15:2توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

سلام .. دوستای گلم

اول میخوام از همینجا فرا رسیدن سال نو را

به همتون تبریک بگم. چون احتمالاً داخل ایٌام

عید وقت نکنم آپ کنم....!

دوم اینکه میخواستم تشکٌر کنم به خاطر

نظر هایی که به پست زیر دادین چون من رفتم

و با دوستم آشتی کردم. 

حالا این تیکه شعرم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

 

در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس:

گفتم قلم ندارم.....!

گفت استخوانت را قلم کن..

گفتم جوهر ندارم....!

گفت خونت را جوهر کن..

گفتم کاغذ ندارم....!

گفت پوستت را کاغذ کن..

گفتم چه بنویسم...؟

گفت بنویس عشق من دوستت دارم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت14:59توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

  

سلام....! دیروز داشتم داخل دفتر شعرام دنبال

یه شعر خوب میگشتم تا بزارم دخل وبلاگ

البته شعرهای داخل دفترو من نمیگفتم دوستم

برام میگفت حالا چند وقتی هست با دوستم قهر

کردم اون برام هفته ای 6 تا شعر میگفت ولی

من فقط 2 تاشو میخوندمو داخل دفتر مینوشتم

خوب بگذریم داشتم صفحات دفترو ورق میزدم

که وسط دفتر یه تیکه کاغذ پاره دیدم داخل اون

کاغذ نوشته شده بود :

 

به یاد آن کس که میگفت بنویس امٌا نمیخواند

 

آره این تیکه شعر برام خیلی معنی میده آخه من

بهش میگفتم برام شعر بگو ولی شعراشو داخل وبم

نمینوشتم حالا نمیدونم چطور برم ازش معذرت خواهی

کنم بنظر شما اگه ازش معذرت خواهی کنم پُرو نمیشه.؟

یا اصلاً منو میبخشه.؟ اصلاً نمیدونم چیکار باید کنم....!

بنظر شما حالا من چیکار باید کنم......؟

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت20:15توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

 

دست هایم برایت شعر می نویسد اما  

  تو هرگز نخواهی خواند   

 آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هر  

  گز نخواهی دید!   

   نه هرگز تو مرا نخواهی فهمید ومن با این همه  

  اندوه از کنارت

  خواهم گذشت!

 و باز تو درک نخواهی کرد...!

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت15:56توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

چند تا دوسم داری ؟

 

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم

پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که

میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ماهیکیه ..

خورشیدیکیه ..زمینیکیه ...خدایکیه ..مادر یکی ..پدریکیه ..تو هم یکی هستی.

وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستتدارم

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت7:7توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |

    

                           میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن

                                         نورشون بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

                                                    یشب که پاییز شب سر به سر دل میزاره

                                                           وحید همون کسی که بیش تر از همه دوست داره

                                                                                                         

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت14:44توسط `·.,¸¸,.·´¯ VAHID ¯`·.,¸¸,.·´ | |